معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

655

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

يوسف گفت : شما در ذات من چه ناراستى ديده‌ايد كه در حقّ من گمان بد برده‌ايد و من آزاد را به بندگى داشتن و بىجرم را به علت گناه ديگرى مقيّد ساختن كى پسندم . بلكه آنچه رسم ملوك و شريعت انبياء ( ع ) است كه گرفتن او مباح و مجوّز است ، نگاه مىدارم و آنچه وراى اين است آن را ظلم مىشمارم « قالَ مَعاذَ اللَّهِ أَنْ نَأْخُذَ إِلَّا مَنْ وَجَدْنا مَتاعَنا عِنْدَهُ إِنَّا إِذاً لَظالِمُونَ » . اكنون برادر شما را نگاه مىدارم و از سر گناه شما درمىگذرم راه ديار خويش پيش گيريد و حيات خويش غنيمت شمرده بيش از اين مرا و خود را در زحمت و مشقّت ميندازيد . در تاريخ حافظ ابرو آورده است : كه چون فرزندان يعقوب در باب استخلاص بنيامين هر چند تملّق نمودند مفيد نيفتاد برادر بزرگتر روبيل به درشتى پيش آمد و هرگاه او خشم گرفتى موها بر اندامش راست ايستاده از پيراهنش سر بيرون كردى و در آن محل اگر نعره زدى از هيبت و شدّت آوازش سامعان قالب تهى كردى و سورت « 1 » غضبش به آسانى تسكين نيافتى ، تا كسى از آل يعقوب دست بر پشت وى نرساندى . در اثناى آنكه خشم بر وى استيلا يافته بود ، پيش يوسف درآمد و گفت : اى عزيز غضب بر من به حيثيّتى مستولى شده كه اگر صيحه زنم شنوندگان در زمرهء مردگان منخرط گردند ، اكنون كرم فرموده برادر را به من باز ده و الّا از من امرى صادر گردد كه تدارك آن ممكن نبود ، صدّيق مىدانست كه روبيل در آن قول صادقست . بنابراين در سخن چرب زبانى نمود تا روبيل بنشست آنگاه پسر خود افرائيم را فرمود تا آهسته رفته و از عقب عمّ خود درآمده بدست خويش پشت عم خود را بسود . چون يوسف ديد كه سورت غضب روبيل نشست فرمود كه من برادر ترا باز ندهم ، هر چه بتوانى بكن روبيل قصد كرد كه نعره زند ، آوازش مطلقا برنيامد

--> ( 1 ) - د : و صورت غضبش .